مـــــــــرد شریف قــرآنی ، معلم ومبلغ قرآن ، با خانه ای پراز کتب دینی ، مدیا های قـــرآنی ، لیـــــــــــدر کاروان های هرساله حج ، خیــّـــر مساجد و مراکز اسلامی ، اینک برای پنجمین بار کیس ِ ازدواج اش را با تسلسل مکـــرر ِ دروغگــویی زیر نقاب (به عظمت قرآن ، به خـــــــــدای کعبه) ، با فحاشی های بی پروا ، با تندگویی ها و خشونت آفرینی و با دسیسه چینی ، با مکـــاری مشغول پرونده سازی است .
با پنهانکاری ها ، با یواشکی هر گوشه کنار خانه را سـَــــرَک کشیدن ها و مدارک را کم و زیادکردن ها ، بقدری خویش را اهــــــــریمنانه مشغول داشته که یا موبایل جا میگذارد یا دسته کلیدش را گم می کند یا در گاراژ از شب تا صبح باز می ماند …..
شاید روزی به اینجا بیاید امــــــــــــروز برایش می گویم : برایت وقتی نقش ِ بیمار خون دماغ شده رابازی می کنی متاسفم .
برایت متاسفم که پسرت ترا پدر نمی خواند؛ اسم شغلی ات را میگوید .برایت متاسفم دختـــــــــــر بزرگ ات ازتو به اصـــرار مثل همان پسر آخرین ات ، می خواهد که دست از سرشان برداری .
برایت متاسفم پایگاه ابن سینایی را که به قول خودت (راست و دروغ اش بماند) برپاکردی و 10 سال طبابت ات برای آنجا رها کردی یا دوستی را که از ایران با خانواده اش آوردی ودر خانه خودت ماهها پذیرایی کردی وبه مسند معلمی قرآن در پایگاه ابن سینا قراردادی ، هیچکــــــــــــدام ترا نمی خواهند و به جزع و فزع تـــــــــــو اعتنا نکرده حتی کلاس کثیف شان را برایت کنار میگذارند .
برایت متاسفم که از دیدار و شنیدار فرزندانت با وجودیکه حتی به تک تک شان پول دادی و تلاش کردی بخری انهارا ، محرومی . برایت متاسفم ایمیل هایت ، تلفن هایت ، پیام گذاشتن هایت ، بی پاسخ ماندند .حتی مراسم فارغ التحصیلی آخرین پسرت را ندانستی چه وقت وکجا بود !
برایت متاسفم 30 سال از خویشان و اقوام و خاک ات دوری(خوشا آنان) برایت متاسفم هم رزمانت هم جلسه های انقلابی ات ، هم کیش و قماشان ات همان کهریزک سازان همان سخن گویان مودب و فاخـــــــــــــر کلام ، تــــــــــــرا مطهر ِ آب دهان و فاضلاب کرده از خانه و کاشانه ات بیرون انداختند .
برایت متاسفم که در بیلینگ ها در اینوستمنت ها در حق ویزبت گرفتن ها و…. مرتب دچار اشتباه و خسارت شدی و میشوی …
برایت متاسفم شانه های پهن ات را برای دیگران برای بار بری برای بردگی و تحمیق کردن ات ، سخاوتمندانه دراختیارگذاشتی و می گذاری.
برایت متاسفم که منشی قیلیپینی (زن سوم ات) درد ودلش را وبی پناهیش رابه دوستان ات میگوید .برایت متاسفم خانم مصـــــــــری (زن چهارم ات) از دست آزارها و هتاکی هایت به هتل فرار می کند وتوسط دوستان خودت به فرودگاه می گریزد .
برایت متاسفم با وجـــــــــــــود وعــــــــــــده وعیدهای مادی ، با وجــــــــــــــود زرق وبرق های امــــــــــریکا با وجـــــــــــــود جاذبه شدید ادامه تحصیل ، با وجــــــــــــود اشک تمساح های پی درپی برای ممانعت از بازگشت من ، نتوانستی این ازدواج را این همجواری را برای آخرین لحظات ِ غروب زندگیت ، نگه داری .
برایت متاسفم عــــــــــقده های متاستاز داده شخصیتی ات ، روز بروز متعفن تر و وسیع تر ، ترا به مطرودی و کنارگذاری می کشاند . برایت و برای زبان ِ چکشی ات که تعفن وفاضلاب خُـــلقی ات را افشا می کند متاسفم .
آرزو دارم تا آخــــرین لحظه زندگی ات درعین سلامتی ظاهری از زبان ات از خُـــلق ات بکشی و بسوزی …. دراین زمان این جمله مرا بیاد بیاور که هروقت می خواستی زباله های درونت را به من بگویی میگفتمت :
اعــــــــــــــــــــــــــــوذُ بالله من لسانک ، اعـــــــــــــــــــــوذُ بالله من قولک و من خـُلقک !
Advertisement